آرشیو 17

به به، این استاد رو فکر کنم اکثر ماها شناختیم، آفای نجفی. من درباره این شخص سخن خاصی نداریم، چون شاید جنگ و دعوایی پیش بیاد. خودتون درباره ی این عکس نظر بدین.

اين اعلانيه زيبا رو اكثر شما ديدين و احتمالا از برنامه سه شنبه اون به وجد اومدين. ما به اون كاري نداريم. خوب از عكس مشخصه كه توي هفته ورزش چه برنامه اي لازم هستش. البته چون اين بحث يه ذره امكان داره دردسر ساز باشه ما از بحث بر روي اون مي پرهيزيم. قضاوت با خودتون ...

بله، اين رو بعيد ميدونم كسي متوجه بشه كجاست. اين عكس از نماي پشت ادبيات هستش كه ما نفهميديم اين جا رو مي خوان چي كار كنن. آخه ما خيلي وقته اين وسايل رو اينجا ميبينيم. فكر كنم طرح خاصي نباشه. از كساني كه ميدونن اين جا چه خبره مي خوام به ما بگن تا ما دوستان رو در جريان بذاريم.

اين دو عكس رو كه ميبينين حاصل از طوفانهاي سيل آساي اخير بوشهر نيست. چون اينجا سالي يه بارون هم نمياد، طوفانش كجا بود. اين حاصل زحمات نيروهاي حفاظت از محيط زيسته كه بالاخره معلوم نشد به چه دليل دارن اين درختا رو قطع مي كنن. فكر كنم اين كار لزومي نداشته باشه. البته صلاح دانشگاه رو حتما اونها بهتر ميدونن. البته تو اين عكس مشخصه كه طبق اصول درختا رو قطع كردند و حداقل خوبه كه نيفتاده روي دانشكده مهندسي تا اونو خراب كنه.الهي شكرت كه همين دانشكده برامون نگه داشتي.

خوب اين عكس هم فكر كنم مثل قضيه قبل باشه. عكس از نماي ديگر مهندسي كه يه چند روزي مهندسي در اسارت بود.

به به... توي 4 تا عكس بعدي ما قضايايي داريم.
عكس اول از اونجايي هستش كه آقاي تاجيك رئيس دانشگاه اومدن از سلف بازديد كنن. رئيس جون لطف كردي اومدي. خوش اومدي ولي برنامه هايي باهات داريم...
حالا قبل عكس دوم من بگم كه نگهباني كه براي حفاظت از جان و مال آقاي تاجيك با ايشون بود رو من توي صف نديدم و خارج از صف و بدون كارت غذا گرفتن( ما كه با رئيس اين حرفا رو نداريم). از ايشون پرسيدم كه رييس مي خواد اين غذا رو بخوره؟ جواب رو حال كنين: بله، رييس هر شب اينجا غذا ميخوره. خوب نميدونم چرا سعادت ديدن اوشون هر شب نصيب ما نميشه. توي اين عكس كه پايين ميبينين يكي از آشپزها من باب پاچه خواري يه ظرف غذا به آقايان هديه دادند، چون دوستان ما، اول داشتند اول از يه ظرف غذا مي خوردند.

خوب توي عكس سوم كه مشاهده ميكنين(ديدار صميمانه ي رييس دانشگاه با يكي از اعضاي وبلاگ) زماني بود كه آقاي تاجيك ما رو به سوي خودش كشوند و گفت بذار دستتو ... . راستيتش اين عكس زماني بود كه ميخواستم براي وبلاگ يه عكس ازش بگيرم رفتم پيشش تا چندتا سوال بپرسم تا در همين حين بچه ها عمليات عكاسي رو شروع كنن. خوب اول محترمانه وارد شديم و تشكر كرديم كه يه شب اومدين افتخار دادين و اوشون هم سريع گفتش كه من هر شب ميام اينجا. (بازم همون مسئله كه ما نميدونيم چرا رييس رو هر شب نميبينيم. شايد چشم بصيرت مي خواد ديدنشون). خوب گفتيم يه سوال هم داشته باشيم. مختصرا اينو ميگم كه پرسيدم دانشكده شيمي گاز!!! كي ساخته ميشه و ايشون جواب قاطعي داد و گفت كه اين دانشكده از شما گذشته. بنده هم گفتم انشالله براي نوادگان عزيزمون...
بله، ما هم طبق بيانات آقاي تاجيك فرداش رفتيم تا بازديد علمي داشته باشيم از روند كار در دانشكده شيمي. با اينكه ورود ممنوع بود ولي ما با چرندياتي كه سر هم كرديم تونستيم سر افرادي كه اونجا بودند رو گرم كنيم كه « ما از آقاي ... اجازه ورود گرفتيم و ... ». بالاخره يه چند نفري رو رد كرديم رفتيم طبقه بالا. اينو بگم واقعا اين ساختمون اگر ساخته بشه خيلي ابهت داره. البته اينو بگم كه يكي از اون افرادي كه بالا داشت كار ميكرد و خودش ميگفت كه پيمانكار هست طي صحبت هاش به ما گفت كه مدركش ديپلمه. واقعا من دهانم بند اومد و گفتم اين ساختمون همين بهتر كه ساخته نشه...

جدیدا توی بانک با همین کارت ها غذا میدن. شما هم امتحان کنین.![]()
